ای کاش قلب ها در چهره ها بودند!
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی بکوش در کمال آنچه هستی باشی.
می شنوی؟ زمزمه را می گویم! نه نه هیاهو فریاد٬ را می گویم می شنوی؟ آسمان زمین خاک ... آغاز و تولدی نو را فریاد می زنند اما قلب تو نیز آیا؟ مرا در انتظار بالهایت رها مکن! انتظاری که پایان مبهمی دارد انتظاری که بیش از پیش دشوار می شود وقتی زمانه نهی ات می کند وقتی سیاهی و پلیدی در اطرافت سایه می گستراند وقتی همراهی نداری و وقتی نمی توانی او را لمس کنی ... ساعتی پیش بود یا شاید چند روزی باشد که آسمان اجازه داد گستره اش را نظاره کنم همه می گویند هوا ابری است یا حداقل با روزهای پیش فرقی ندارد اما من آسمان را صاف می بینم! آیا این فقط یک احساس است؟ نمی دانم شاید بتوانم آگاهی ، را بیابم که قانعم کند زندگی سرسر احساس است! خدا راز هستی را در فلب آدمی نهاد. گناهمان چیست ؟ ... که دیگر عشق را باورمان نیست گویی عشق را در صفحات کتاب بزرگ تاریخ دفن کرده ایم اما من قلبم را به پای عشق پیشکش می کنم! ... عزیزم عشقم را بپذیر. قلب فرشته مان را غم فرا گیرد ... ابلیس می خندد ! ... میلاد عشقمان ... مبارک از قفس بسی سهل تر است از رهایی من از زندان درون! فرشته درون می گرید و ابلیس برون می خندد!! کردم که چون درآب دریا غوطه ور شوم به سان یک پری گردم همان که تو می خواستی زیبا ، چون یک پری دریا اما! این نکته از خاطر بردم که چون چنین شود کبوتر با کبوتر باز با باز ! تبریک! خوب بازی کردی ... نقش-ت را می گویم. پ.ن: به راستی کدامین نفر از ما در نقش واقعی خویش بازی می کنیم؟ این است که من عشق تو را با عشق شوالیه های رمان هایی که خواندم مقایسه می کنم ببینم مگر عشق با عشق فرق می کند؟! باور کردم دل دادم رویا آمد دل بستم زمان گذشت با حلاوت سخنانت ... به ناگاه خوابم آشوب شد نه قلبم آری کابوس واقعیت! ... آینه ها هم دروغ می گویند! اما چشمهایت فریاد می زنند که عاشقم هستی! نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد. شیرین چه دلچسبند! اما ... اما فردا در راه است. ـآره ٬تا دلت بخواد مخصوصا این آخری! آخه می دونی مجید انقدر غیرتی است که اگر از دوستی من با اون یکی ها خبردار بشه ٬منو می کشه!! با زاویه تند سخنانت بی ارتباط نیست! حقیقت را به صورت طرف مقابلت تف کنی! نمی اندیشند!... انفال - ۲۲ فراق را غنیمت شمارید که فراق من از نوع دیگر است غم را عزیز شمارید که غم من از نوع دیگر است درد را درمان کند ناز نگاه یار ، اما درمان درد من از نوع دیگر است هجران یار ، شکر باشد اگر وصال را ، امید وصال یار من اما ،از نوع دیگر است از این دیار غربت خسته از این آلودگی خسته از این غبار روح جاده دلتنگی و این فسون غم آلوده عشق بی روحی خلوتم و ... نگاه تو قلقلک می دهد دلم را و می خندد چشمانم از حضور تو آه تبسم لبهایم را دریاب! به یکباره لرزیدم و جان دادم از عادت عشق و تاوان با هم بودن به پای خاطره ای از یک عشق گمشده









و چه تعداد از ما در نقش هایی دروغین؟ !


| Design By : Night Skin |




