ای کاش قلب ها در چهره ها بودند!
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی بکوش در کمال آنچه هستی باشی.
سپیدار روحم ز حزن غم تو به سوگت نشسته گلویم ز بغض ترک خورده ات عطش را میهمان نموده گریه ات این دلم را به آتش کشیده ز داغ تو ای گل بهارم چون خزانی به آتش کشیده به راستی اگر آینه ای نبود و تو تا به حال خودت را ندیده بودی ! خودت (ظاهرت) را چگونه تصور می کردی ؟ بر چه معیاری؟ تصورت چقدر به ظاهرت نزدیک می بود ؟ صورت ظاهر تو چقدر از افکار تو نشات می گرفت ؟ و چقدر از دیده ها ی تو؟! من پری کوچک غمگینی هستم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سجرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد! پری ناز! من شاهزاده ای هستم که دیدگانم به غم آلوده است و قطرات اشکم چون سیلی طوفنده بر گونه هایم جاری است من بیش از دیدگان پری کوچکی چون تو غمگینم من به امید آن هستم که با بوسه ای به خواب روم و دیگر با هیچ بوسه ای بیدار نشوم! امید را در جوانان چگونه ارزیابی می کنید؟ 
| Design By : Night Skin |



