ای کاش قلب ها در چهره ها بودند!
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی بکوش در کمال آنچه هستی باشی.
دوباره نزدیک می شوم به سالروز آمدنم به برگزیده شدنم برای بودن اما ، بودن کافی است؟ " بودن یا نبودن ، مسئله این است " آیا به راستی مسئله این است؟! باورم نیست چرا عشق را در دلم جایی نیست عشق هیچکس را به دلم راهی نیست باورم را چه شده است؟! این دلم را چه شده است؟! من چرا می ترسم؟ ترسم از عشق است یا که از باور آن؟ اما نه! درد من تردید است چه کسی می داند مرهم تردید چیست؟ چه کسی می داند رام تو شد . به امید پیوستن فردا اما افسوس پیوستن برای تو . فقط در کامجویی آن لحظات خلاصه شد ! عشقی که تنها با هیجان یک نگاه بر آدمی چیره شود با اندوه غمبار چند قطره اشک نیز از قلب آدمی رخت بر می بندد! عجبا كه مردمان دشمني را از پنجره دهان به خانه خود راه مي دهند . تا گوهر عقل آنها را بدزدد : و شگفتا از ما كه با شادي و دست افشاني ورود خويش را به عالم حيواني جشن مي گيريم ! اتللو . پرده دوم . صحنه سوم 
| Design By : Night Skin |


